خوش آمدید
يكشنبه، 31 ارديبهشت ماه، 1391
Preview Javascript DHTML Drop Down Menu Powered by ardna.net
کاربران

پیشنهاد سردبیر

 

 

وقایع الاتفاقیهوقایع الاتفاقیه شماره ششم

برگزاری یک انتخابات شفاف تا مذمت خواص عافیت طلب

 

 

  قانون گریزی دولت یا زیاده روی مجلس؟!

 داستان واکنش‌‌های بی‌پایان دولت و مجلس به یکدیگر؛

 

 

 

 

طنز ، شوخی با مسئولین

آنکه با مخالفان نمی‌کرد مماشات، آن که ماشینش را هر صبح می زد استارت ...

 

 

  وقتی همه خواب بودند

تصاویر طنز

 

 

   بنزینت نبود؟! گازوئیلت نبود؟! پرسپولیسی شدنت چی بود؟!

 

 

تبلیغات
تصاویر تصادفی


نشریه ظهور
آرشیو اخبار
    کد خبر : 321         تاریخ انتشار : دوشنبه، 3 بهمن ماه، 1390         تعداد بازدید : 397بار         ._PRINT.    




 

قرار بود رواق جدید امام رضا رو بسازیم .دل تو دلم نبود هم مهندس،مهندس به نامی بود هم کار کار بزرگی بودآرزوی هرکسی بود که توی حرم امام رضا یه یادگار ازخودش بذاره حالا این لیاقت نصیب من شده بود .

 



ماجرای معماری عجیب حرم امام رضا(ع)

علی جعفری در وبلاگ پلاک 14 ماجرای معماری یکی از رواق های امام رضا (ع) را اینگونه بیان میکند:

قرار بود رواق جدید امام رضا رو بسازیم .دل تو دلم نبود هم مهندس،مهندس به نامی بود هم کار کار بزرگی بودآرزوی هرکسی بود که توی حرم امام رضا یه یادگار ازخودش بذاره حالا این لیاقت نصیب من شده بود .

کار رو شروع کرده بودیم اما کار اصلی که سردرب ورودی بود باقی مونده بود،نمیدونم چی شد که قرار شدشیخ(مهندس وطراح رواق)  از مشهد بره البته نه برای همیشه بلکه کاری پیش اومده بود و قرار بود برای چند روزی بالای سرکار نباشه .وقتی شیخ خواست حرم رو ترک کنه رو کرد به من و گفت : معمار دست به این سردر نمیزنی تا من برگردم !

منم که به کار مهندسی شیخ اعتماد کامل داشتم باوجودیکه تعجب میکردم ولی گفتم : به روی چشم شیخ حتما وایمیسم تا شما برگردی .

کار رواق تموم شده بود و دیگه همه چیز معطل سردرب یا همون ورودی بوداما طبق دستور شیخ نباید این کار رو انجام میدادم تاخودش بیاد.شب که ازکار دست کشیدم و بعد ازانجام کارهام خواب اومدسراغم توی خواب امام رضا رو دیدم که ازم پرسید:معمار چرا کار رو تموم نمیکنی؟
جواب دادم: آقا جان شیخ امر فرمودن که اینکارو نکنم .چون میخوان خودشون بالای سراین قسمت کار باشن .
آقارو به من کردو ادامه داد: معطل شیخ نشید کار رو تمومش کنید.

صبح که بلند شدم وقتی به سردرب نگاه میکردم یاد خواب دیشب می افتادم اما چهره شیخ جلوی چشمم ظاهر میشد که با صلابت خاصی به من گفته بود: دست به ورودی نمیزنی تا خودم برگردم.

پیش خودم گفتم :خب حالا باید چیکار کرد؟ این سوال بارها اون روز توی ذهنم نقش میبست و جوابی براش نداشتم تا اینکه اون روز باخرده کاری های اطراف سپری شد و منم دست به معماری ورودی نزدم.

شب که بعد ازانجام کارهای عادی خودم به خواب رفتم دوباره توی خواب امام رضا رو بخواب دیدم که میفرمودند: معمار منتظر شیخ نباش، خودت دست به کار شو و ورودی رو تموش کن.

روز دوم رو هم با سوال دیروزم سپری میکردم اما هیچ جوابی براش پیدا نمیکردم تا اینکه شب سوم هم توی خواب امام رضا رو بخواب دیدم که این بار گویا ازمن و سردرگمی من ناراحت شده بودن . با تندی خطاب به من کردند و فرمودند :معمار مگه من نگفتم کار رو تمومش کن؟

با دستپاچگی  جواب دادم : آقاجان میخوام انجام بدم اما شیخ ناراحت میشن که از دستورشون سرپیچی کردم .

آقا فرمودند: نیازی نیست منتظر شیخ باشید کار رو تموم کنید .
صبح که بلند شدم تکلیف برام روشن شده بود.کاررو شروع کردم و به حول و قوه خدا ورودی رو هم تموش کردم اما یه سوال همیشه مثل یه پتک توی سرم به  این ور و اون ور میکوبید و ذهنمو بخودش مشغول میکرد سوالی که براش جوابی نداشتم.

میدونستم اگه شیخ برگرده واویلایی به پامیشه اما ته دلم یه ندای غریبی دلمو آروم میکرد.

....بعد ازچند روز شیخ به حرم برگشت ولی برخلاف دستورش با کار تموم شده سردرب ورودی روبرو شد .وقتی چشمش به ورودی افتاد همونطور که تصور میکردم ناراحت شد و شروع کرد به داد و بیداد که مگه نگفته بودم : من با این سردرب کار دارم نباید تمومش کنید؟

توی اون سروصدا کسی جرات جلو رفتن نداشت اما انگار یکی ازپشت منو حول میداد که برو جلو نترس .برای همین یکی یکی جمعیت کارگر رو کنار میزدم وبطرف محور این جماعت که شیخ بود حرکت میکردم اما ازصلابت شیخ ترس تووجودم فوران میزد.

قدمهام سست بود اما یکی اونا رو بلند میکردو جلوتر فرود میآوردشون....

وقتی به شیخ رسیدم هنوز تن صدای شیخ بلندبود و داشت مارو عطاب و خطاب میکرد که وقتی چشمش به من رسید دستش رو انداخت و آروم گفت: دستت درد نکنه معمار ...دستت دردنکنه اینطوری توصیه منو به گوش میگیری؟

خواستم بگم :آخه شیخ....که حرفمو برید و گفت: توکه میدونستی من برای این سردرب هزارتا طرح ونقشه ریخته بودم .توکه میدونستی و شنیدی گفتم که اینو تمومش نمیکنی تا من برگردم.پس چرا اینکارو کردی؟

درحالیکه لکنت زبون گرفته بودم گفتم : آقاامر فرمودن...

اینو که گفتم انگار آب سرد ریخته باشن روی آتیش دیدم غضب شیخ فروکش کرد و گفت : چی ؟آقا فرمودن؟! یعنی چی؟

دست شیخ رو گرفتم و باخودم بردمش گوشه ای و تمام ماجرا رو بهمراه خواب هایی که دیده بودم براشون تعریف کردم .

وقتی داشتم اینارو تعریف میکردم تمام وقت سرم پائین بود تا اینکه ماجرای خواب ها تموم شد کمی که سرم رو بالاتر گرفتم دیدم زانوهای شیخ داره میلرزه .ترسیدم سریع نگاهم رو به سمت صورت شیخ برگردوندم که باتعجب دیدم شیخ داره گریه میکنه .
پرسیدم :شیخ  چیزی شده؟

شیخ جواب داد: قربون آقا برم که گناه کارها رو هم دوست داره ...وشروع کرد دوباره گریه کردن

من که هنوز متوجه حرفش نشده بودم دوباره پرسیدم : چیزی شده شیخ یعنی چی ؟

شیخ با گوشه لباسش اشکش رو پاک کرد و گفت:  راستش من طرحی رو برای سردرب ورودی این رواق آماده کرده بودم که گناه کارهایی که بعضی از اعمال ازشون سرمیزنه بادیدن این طرح مکدر بشن و از وارد شدن به حرم منصرف بشن ومعماری این طرح طوی بود که کمتر گناه کاری میتونست وارد حرم امام هشتم بشه ولی دستور آقا نشون میده این خواست آقا نبوده ونیست و آقا کرامتش رو ازسر گناه کارها هم نمیخوان کم کنن...

اینارو میگفت و اشک میرخت و منم که تازه به جواب سوالم رسیده بودم بارون اشک ازابرچشمام سرازیر شد تا کویر خشک و بی آب و علف صورتم رو تر کنه ...
آروم بلند شدم و رو به گنبد کردم و زیرلبم زمزمه کردم" السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا(ع) "

این شیخ کسی نبود جز بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی معروف به شیخ بهائی که طراحی های وی در معماری حرم امام رضا درجریان سفر شاه عباس صفوی به مشهد عزیمت و برای بازسازی حرم رضوی که بدست غزنویان و مغولان  تخریب شده بودهمت گماشت و ازاو یادرگارهای ماندگاری بجا مانده است.
ماجرای معماری شیخ بهایی برای سردرب ورودی حرم امام رضا گوشه ای از الطاف پدرانه امام رئوف به سیه چهره گانی چون من است که درپناه آن امام غریب به طی روزگار مشغولیم .سیره زندگی امام هشتم سرشار است از چنین مواردی که برای هر طالب معرفتی درس کاملی محسوب میشود ...



 امانت داري و اخلاق مداري

استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع  " پايگاه خبري اردنا "  مجاز است.


معماری حرم امام رضا(ع)
  ._PRINT.   Share

اخبار مرتبط :

 صدوقی غزل خداحافظی از میراث فرهنگی را خواند  [ يكشنبه، 25 ارديبهشت ماه، 1390 ] 755 مشاهده
 تولید دو فیلم مستند در شهرستان اردستان  [ يكشنبه، 3 ارديبهشت ماه، 1391 ] 164 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نویسنده (ضروری): 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب

 نمایش ساده مطلب نمایش ساده مطلب

پیام کوتاه

بانک قرض الحسنه مهر ایران

فولاد مبارکه اصفهان

مطالب دیگر
پیام کوتاه